#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_187
بعد از اینکه ماشینش حرکت کرد،سوار شدم و به سمت خونه روندم...
زیادی ساده بازی درمیاره....
وخوب اینم برای من عالیه...
ساعت برای شش گذاشتم و روی تختم ولو شدم...
آبتینم خواب بود و سر و صداش نمیومد...
نمیدونم ساعت چند بود اما از بس فکر و خیال کرده بودم خوابم برد...
یه خواب آروم و راحت... ساعت شش با صدای نکره ی ساعت بیدار شدم...
ای تو روحت رامیار....
آخه جمشیدیه رفتنمون چی بود اول صبحی.... اه...
برای اینکه کمتر به رامی بدبخت فش بدم و خوابم از سرم بپره رفتم دوش آب سرد گرفتم....
یه حس باحالی داره اصن... از حمام که اومدم بیرون رفتم سر کمدم ببینم چی بپوشم...
اومممممم،
تیشرت زرد و سبزی آوردم بیرون با شلوار سبز لجنی....
پوشیدم و کلیم به جون این باشگاه ها دعا کردم... موهامم به قول بعضی ها جل (ژل)زدم و با ادکلن خنکمم دوش گرفتم....
کفشامو پوشیدم و داشتم در رو میبستم که....
وای خدا الهی....
هرچقدرم سرد باشم مقابل این کوچولو نمیتونم....
آبتین با اون پاهای کپلش داشت از اتاقش میومد بیرون... با دستشم چشمشو میمالید....
کفشامو در آوردم و دوباره رفتم توی خونه....
با دیدن من سریع سمتم اومد...
بغلش کردم... دیدم گناه داره چند وقتیه از خونه بیرون نرفته برای همین تصمیم گرفتم با خودم ببرمش بیرون....
برای همین سالومه پرستارشو که البته هیچی هم بلد نبود و باید عذرشو میخواستم و صدا زدم....
خدایی چه پرستار هایی پیدا میشنا... پنج دقیقه بعد تازه از خواب بیدار شد و اومد بیرون... حالا اگه من نبودم و آبتین بلایی سرخودش میاورد کی جواب گو بود؟؟؟؟
بعد از اینکه بش گفتم میخوام آبتین رو ببرم بیرون، آبتینو از بغلم گرفتش تا بره لباس هاشو بپوشونه...
هوفف حالا باید کلی هم معطل این بشم....
romangram.com | @romangraam