#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_184


یه وعده رو میز...

یکی تو سفره...





سفره رو که انداختم نگینم اومد...

باهم دیگه ناهار رو خوردیم...

خدایی خوشمزه بود... سفره رو نگین جمع کرد و ظرف هارم شست...





و چون بازم کمبود خواب داشت خوابید... منم یکم خونه رو مرتب کردم و خوابیدم...





ساعتو گذاشتم 5 تا آماده شم...

واسه ی یه قرار شام خوشمزه....





نیلوفر :

دقیق سر ساعت هشت دم رستوران مورد نظر بودم...

چه آن تایم...

بعد از پارک ماشین خودمو توی آینه چک کردم...

وقتی دیدم همه چیز خوبه پیاده شدم...

لباس هامو مرتب کردم و به سمت در رستوران رفتم...





وارد که شدم یه بوی مطبوعی بهم خورد...

چشممو گردوندم که آرتیمان رو یه گوشه ی دنج دیدم...

به سمتش حرکت کردم...





_سلام...

-سلام، بفرمایید...

بعد از نشستن و حال و احوال منو رو داد دستم...

اومممممم چی بخورم؟؟؟





میگو سوخاری با برنج سفارش دادم...

آرتیمان هم مثل من سفارش داد...

دیدم هیچ حرفی برای گفتن نداریم که سر صحبتو با گرفتن حالی از آبتین باز کردم...





_آبتین چطوره؟

-خوبه... اما خب زیاد به پرستارش عادت نداره...

میشه یه خواهشی کنم...

ببینید درسته یکبار استعفا دادین، اما میتونم ازتون بخوام دوباره پرستار آبتین شین؟؟؟





دومین شک... آرتیمان پر غرور خواهش کنه؟؟؟ اونم از منی که اونطوری رفتم؟؟؟

romangram.com | @romangraam