#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_181
خخخخخخخ... بدبخت تو شک بود هنوز که من سوت زنون رفتم دست و صورتمو شستم...
اومدم بیرون که نگین یه پس گردنی زد بهم به عنوان تلافی...
عصرونه رو با نگین خوردم و بعدش گفتم :
آجی میگما... من نمیدونستم میای اگه میدونستم امشب قرار نمیزاشتم... سر یه شرط بندی امشب باید با یکی برم شام...
به طنی میگم بیاد پایین، باشه؟؟؟ ببخشید ها...
نگین:
اولا که تقصیر تو نبوده آجی پس عذر خواهی نداره...
بهش بگو، اما شب که اومدی باید همه چیز رو برام تعریف کنی ها...
بعد از قبول کردن حرفش رفتم سر قسمت سخت کار...
انتخاب لباس...
که اونم نگین برام راحت کرد...
مانتو فیروزه ای با روسری و شلوار مشکی... کفشای یکم پاشنه دار فیروزه ای و بدلیجات و اینا...
همه رو گذاشتم رو تخت و رفتم دوش بگیرم....
حدود یک ساعت تو حمام بودم...
یه حسی داشتم که میگفت باید بهترین باشم امشب...
از حمام که بیرون اومدم، لباس زیرامو پوشیدم و همونطور نشستم تا نگین بیاد آرایشم کنه...
چون میدونست چه آرایشی بهم میاد سریع دست به کار شد...
یه ربع بعد آرایشم تموم شد و توی آینه نگاه کردم...
سایه ملیح فیروزه ای با رژ کالباسی...
خط چشم یه کوچولو کلفت و رژ گونه کالباسی....
بسی بسیار زیبا شدم....
لباسامو پوشیدم و روسریمو دور گردنم بستم...
آماده که شدم تو آینه نگاه کردم...
حوریا پیشم کم میارن خدایی...
romangram.com | @romangraam