#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_175


با سر و صدای بچه ها بیدار شدم.... به ساعت کنارم نگاه کردم که دیدم یازدهه....





اوه چقدر خوابیدیما... خواستم یکی بزنم پس گردن تانی تا بیدار شه که وقتی برگشتم سمتش محوش شدم





(اوه چقدر هیز... _هیز نیستم آخه خواهریم عین فرشته ها شده بود)





بی اختیار خم شدم سمتش و لپشو بوس کردم... اونم آروم چشمای نازشو باز کرد....





ووییییییی یکی منو بگیره من که دختر بودم عاشقش شدم چه برسه به آقاشون صبحا...





تانی :چی شده آجی... صورتم چش شده؟؟؟ زشت شدم؟؟؟





_کوفتش شه ایشالله... تو گلوش گیر کنی ایشالله.... اصن من میرم تغییر جنسیت میدم....





-وا نیلو چی شده؟؟؟ چی میگی؟؟؟





_آقاتونو گفتم... خیلی نازی... گیر کنی تو گلوش... اصن خودم میرم تغییر جنسیت میدم آقات میشم...





با خنده فوشی داد که قابل پخش نیست... بالا نود ساله.... بچه شعور نداره نمیدونه چشا گوشم وا میشه....





با یکم شوخی دیگه تصمیم گرفتیم بریم حمام... اما چون وقت زیاد نبود دوتایی میرفتیم





ژان بخورم تانیو.... ژونننن... نچ نچ نچ نچ چه فکر های منحرفانه ای.... حالا خوبه هنو نرفتیم حمام...

بروبچ که فهمیدن میخوایم دوتایی بریم حمام اونقدر خندیدن و مسخره کردن که منو تانی مجبور شدیم بزنیمشون تا صدا خر بدن....





بعد از این عملیات سخت و نفس گیر وارد حمام شدیم.... ماشاءالله خجالت هم که یخ، راحت ل *خ *ت شدیم....





اَو این تانیا هم که بدتر صدتا پسر داشت با نگاش میخوردم...





منم گفتم :

بابا چشما درویش... خوبه خودتم داری ها....





romangram.com | @romangraam