#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_155






-چطوری عزیزم... چیشده یاد من افتادی؟





_ببین سهیل، من... من به این نتیجه رسیدم که ما به درد هم نمیخوریم... بهتره پس تمومش کنیم....





-منظورت چیه آتای من (اوعق) دلت میاد با من اینکار رو بکنی؟؟؟ میدونی اگه بری میمیرم؟؟؟





(چه لوس)

_سهیل دیگه به من زنگ نزن.... فراموشم کن....





-آخه چرا اینقدر بی رحمی عشق من..... نمیتونم فراموشت کنم....





_بدرود سهیل.....





-اما.......

آتا قبل از اینکه حرف اون تموم شه قطع کرد.....

خیلی خودشو سفت گرفته بود تا گریه نکنه....

بالاخره غرورش براش مهم بود....





گفت :ادامه بدیم.....





آتاناز چرخوند....

چرخید و چرخید و چرخید تا......

هییییییییییی منو رامیار...... یا خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا......





رامیار :جرات یا حقیقت؟؟؟

من :حقیقت....

رامیار :منو دوست داری؟؟؟

من :نه.....





جوری نه رو سرد و خشک و قاطع گفتم که حتی بچه های خودمون هم شکه شدن....





نوبت من بود که بچرخونم....

چرخید و چرخید و چرخید تا.......

طناز و امیر.....

romangram.com | @romangraam