#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_143




گفت :چی بگم عمو جون والا از دستش هم خسته شدیم بزار با مامانش صحبت کنم ببینم چی میشه....





گفتم :ممنونم، امیدوارم اجازه بده خاله جون.... سلام به همه برسونید... کاری ندارین؟





گفت :نه عمو جون..... مواظب خودت باش.... خداحافظ





گفتم :خداحافظ.....





بعد قطع کردن همیجوری تو جام قر ریز میدادم....





از صحبت ها معلوم بود میزارن بیاد....





بچه ها پرسیدن چی شد و منم تموم موضوع رو تعریف کردم....





اونام بسی شاد شدن...... بالاخره خو یه دلقک دیگه بهمون اضافه میشه دیگه.....

نیلوفر :

+بچه ها یادتون باشه رفتیم خونه یه عربی برقصم خالی شم... کمرم درد گرفت از بس قر توش تکون خورد....





بچه ها :اوک جوننننننننننننننننن





دیدم این پسرا نیستن گفتم بزار موهامو درست کنم...





چون شدید اذیت میکرد....

شالمو برداشتم و موهامو باز کردم... با انگشت هام لای موهامو باز کردم و بعد محکم کشیدم عقب و بستم.....





اما خب چون بلند بود از پایین شال میومد بیرون.....

با طنی رفتیم زیر چادر نماز تا موهامو ببافه و منم با گیره بزنم بالا نوکشو....





احتیاط شرط عقل بود خو..... یهو اومدیمو اینا بی سر و صدا اومدن.... اونموقع چه غلطی کنم؟؟؟





حدود ده دقیقه طول کشید تا ببافه...... منم پیچوندم موهامو دور کش و گیره زدم بش....





romangram.com | @romangraam