#بی_من_بمان_پارت_114
و با این حرف نگار همه با هم وارد آپارتمان شدیم .
همین که وارد خونه شدیم از حرکت ایستادم ... باورم نمی شد که تصویر مقابلم حقیقت باشه ... تمام آدمایی که یک روزی ازشون فرار کرده بودم و خودم رو در به در کوچه و خیابون کرده بودم جلوی روم ایستاده بودن .
نقطه اشتراک همشون چشم های اشکیشون بود ... ولی من نمی خواستم ... آمادگیش رو نداشتم ... شاید هنوز برای رویارویی باهاشون زود بود ... من هنوزم نتونسته بودم حضور نازنین و آرتان رو هضم کنم ... رو در رو شدن با آدمای خونه باغ که جای خودش رو داشت .
احساس خفگی می کردم ... باید می رفتم ... باید از این آپارتمان و آدمای توش دور می شدم ...
دست خودم نبود ... خاطراتی که دو سال برای فراموشیشون تلاش کرده بودم با دیدن این جماعت دوباره به یادم اومده بودن ... تصویر تحقیر ها و توهین هاشون جلوی چشم هام جون گرفته بود ... انگار اون لحظه ها همین الان در حال تکرارن ...
راه رفته رو برگشتم ... دستم روی دستگیره در بود و می خواستم در رو باز کنم که صدایی متوقفم کرد ... دستم روی در خشک شد .
- صبر کن .
صدای آرمان بود .
- به حرف هام گوش بده بعد هر جا دلت خواست برو ... اصلا برای همیشه برو .
دست هام رو از روی دستگیره در برداشتم ولی برنگشتم .
آرمان شروع به حرف زدن کرد ... صداش درد داشت ... زجر داشت ... بغض داشت ... جنس صداش رو میشناختم ... من با این صدای زجر دار و درد دار آشنا بودم ... خودم هم یه روزی با این تن صدا با همین درد و رنج حرف میزدم .
- من سه سال پیش اشتباه کردم ... میدونم اشتباهم قابل بخشش نیست ولی کینه و انتقام کورم کرده بود ... میدونم با کارم زندگی کسی رو که برام مثل خواهر بود و خراب کردم ولی اون موقع که این کار رو می کردم فکر نمی کردم عاقبتش انقدر وحشتناک و درد آور باشه ... من اشتباه کردم ولی به خدا بعدش پشیمون شدم ... من زندگیت رو نابود کردم ولی خدا شاهده من بیشتر از تو نابود شدم ... تو یکسال زجر کشیدی و من سه ساله دارم تو عذاب وجدان دست و پا میزنمو زجر می کشم ... تو یکسال اذیت شدی ولی من سه ساله دارم توهان کار نسنجیدم رو پس میدم ... من با کارم تو رو ... خودم و ... تمام آدمایی که اینجان رو رنجوندم ... همه رو عذاب دادم ... من دونسته اذیتت کردم ولی این آدما ندونسته ناراحتت کردن ... تو هم تقاصت رو از هممون گرفتی ... یک بار با به کما رفتنت ... یبار با ترک کردن خونه باغ ... خواهش می کنم بیا این کدورت چند ساله رو فراموش کن ... میدونم اگه تا آخر عمرمون هم تاوان بدیم بازم جبران قلب شکسته تو نمیشه ... ولی بیا و ببخش ... منو نگاه کن ... دو ساله دارم با قرص آرامبخش شب هام رو به صبح میرسونم ... دو ساله دارم کابوس میبینم ... دو ساله از ترس اینکه بمیرمو تو حلالم نکنی زندگیم جهنم شده ... بیا ببخش و من و از این همه عذاب نجات بده ... مطمئن باش اگه بتونی من رو ببخشی میتونی بقیه رو هم ببخشی ... فقط یکم فکر کن ... ببین اگه تو هم بخوای تلافی گذشته رو کنی با ماها فرقی داری ؟
برگشتم طرفش ... صورتش پر از اشک شده بود ... مثل صورت من ... تا حالا گریه آرمان رو ندیده بودم ... اما نمی تونستم ... کاری که ازم میخواست خیلی سخت بود .
- نمی ... تو.. نم .
- چرا ؟
- نمی تونم اون همه عذاب رو فراموش کنم ... به خدا میخوام ولی هربار که میبینمتون تمام اون خاطرات تلخ دوباره جلو چشمم زنده میشه ... خودمم خستم از این همه درد ... این همه عذاب ... این همه دوری ... این همه دلتنگی ... ولی نمی تونم نزدیکتون باشم ... تو این دو سال فکر می کردم اگه دوباره ببینمتون میبخشمتون ... فکر می کردم تونستم همه چیز رو فراموش کنم ولی الان که دیدمتون فهمیدم هنوز نتونستم ... نتونستم ... نتونستم .
و با هق هق روی زمین نشستم ... برای خودم هم سخت بود ... دیدن عذاب اونایی که دوستشون دارم از عذاب خودم سخت تر بود ولی نمی تونستم .
همینطور که روی زمین نشسته بودم و گریه می کردم ... یکی خیلی آهسته در آغوشم گرفت ... صداش تو گوشم پیچید ... آرمان بود .
- یکبار بهمون فرصت بده ... من بهت قول میدم با مرور زمان همه اون خاطرات رو فراموش می کنی ... من قول میدم با تجربه دوباره محبت این آدما اون خاطرات رو فراموش میکنی ... من بهت قول میدم همه این آدما مرهمی میشن برای دل زخم خوردت ... مطمئن باش وقتی مرهم بشن ترک قلبت دوباره بند زده میشه ... دوباره میشی همون ترنم همیشگی ... دوباره شاد میشی ... دوباره میخندی ... بهم اعتماد میکنی ؟
سرم رو بلند کردم و تو چشمای اشکیش نگاه کردم ... زلالِ زلال بود ... بهش اعتماد داشتم ... میخواستم برای اولین بار در زندگیم ریسک کنم ... میخواستم سر خوشبختی دوبارم قمار کنم ... میخواستم دوباره خانواده از دست رفتم رو بدست بیارم ... میخواستم ... دوباره طعم محبت واقعی رو بچشم .
- اعتماد میکنم ... اعتماد میکنم .
لبخندی بر لب هاش نشست و من رو دوباره در آغوش کشید .
romangram.com | @romangram_com