#برایت_میمیرم_پارت_353

" چرا تا حالا بیدار بودی ؟ انقدر سریع جواب دادی که باید با تلفن خوابیده باشی " یه کم کنجکاو بودم ، چون مامان

هر وقت که نگرانمون میشد ، با تلفن میخوابید . وقتی از 05 سالگی شروع به قرار گزاشتن کردم ، اون این عادت رو

پیدا کرد . " از فارغ التحصیلی جنی تا حالا با تلفن نخوابیدم . نه ، هنوزم دارم روی مالیات های لعنتی کار میکنم . و

این کامپیوتر احمق هم هی هنگ میکنه . حالام داره با حروف نامفموم تایپ میکنه . دوست دارم رمزی تایپشون کنم ،

چون دستورالعمل ها و قوانین ای ار اس از بس واضحه که حتی خودشونم نمیدونن دارن چی کار میکنن . فکر میکنی

چطوره ؟ "

" خوب نیست . ای ار اس با کسی شوخی نداره "

با اوقات تلخی گفت " میدونم ، اگه میدونستم این دستگاه این قدر بازی درمیاره ، با دست سریع تر انجامش میدادم

، ولی همه ی فایل هام تو کامپیوتره . از این به بعد کپیشونو روی کاغذ نگه میدارم "

" بک اپ نداری ؟ "

" خب ، البته . ولی ازم بپرس کار میکنه یا نه "

" فکر کنم یه مشکل اساسی داشته باشی "

" میدونم که دارم . و این همه خرابکاری بسمه . ولی الان بحث شرفه که نزارم این کامپیوتر لعنتی برنده بشه "

یعنی قراره اونو یه مدت طولانی نگه داره ، که یه عادم نرمال ، خیلی قبل تر ، میبردش به بیمارستان کامپیوترها .

بعد یه چیزی به ذهنم رسید و به وایات نگاه کردم " عیب نداره اگه در مورد مویی که پیدا کردین ، به مامان بگم ؟ "


romangram.com | @romangram_com