#برایت_میمیرم_پارت_343


بدونی چرا دو سال پیش ولت کردم ؟ چون میدونستم این طور خواهد بود ، و فکر کردم هر چه زودتر کنار بکشم ،

خودمو از یه عالم دردسر نجات دادم " از بس عصبانی بود که عملا داشت این کلماتش رو تف میکرد بیرون . دهنم

باز موند .

داد زدم " تو رابطمون رو تموم کردی ، برای اینکه من خودمو زیادی تحویل میگیرم ؟ " فکر کرده بودم دلیلش یه

چیز عمیق تریه . یه چیز مهم . مثلا اون موقع به عنوان پلیس مخفی کار میکرده و این کارو کرده که مبادا حین این

کار بمیره ، یا یه همچین چیزی . ولی منو ول کرده بود ، چون فکر میکرد من خودمو تحویل میگیرم ؟
کمربندم رو محکم گرفتم و به اون اندازه که قدرت داشتم فشارش دادم تا این کارو با گردنش نکنم . یا حتی سعی

ای برای این کار نکنم . از اون جا که وزنش 81 پوندی از من بیشتر بود ، نمیدونستم این کارم چه نتیجه ای خواهد

داد .

خب ، میدونستم ، برای همین به جای اون ، عصبانیتم رو سر کمربندم خالی کردم .

سرش داد زدم " اگه من خودمو زیادی تحویل میگیرم ، تو نیاز نیست نگران باشی . برای این که من به هیچ کسی

وابسته نیستم . خودم از خودم مراقبت میکنم و خودمو تحویل میگیرم . شَرَم رو از سرت باز میکنم و تو میتونی

برگردی به همون زندگی ارامش بخش خودت __ "

وحشیانه گفت " لعنت به اون زندگی " و منو بوسید . از بس از دستش عصبانی بودم که سعی کردم گازش بگیرم .

خودشو عقب کشید ، خندید ، و دوباره منو بوسید . انگشت هاش رو به درون موهام فرو برد ، سرم رو به عقب خم


romangram.com | @romangram_com