#برایت_میمیرم_پارت_341
" و رفتم تو . خوشبختانه هر دو تا فیلم تقریبا همزمان شروع میشد .
بدجور عصبانی به نظر میومد ، ولی رفت که فیلم انتخابی خودش رو ببینه ، و منم تنهایی تو تاریکی سینما نشستم . با
دیدن اون نمایش احمقانه ، زمان خیلی خوبی رو گذروندم . نگران نبودم که وایات حوصله اش سر رفته یا نه . صحنه
های س ک س فیلم خوب و هیجانی بود ، درست همون طور که من دوست دارم . باعث شد فکر کنم که تو راه خونه
خودم رو بندازم رو وایات . از وقتی نوجوان بودم تو ماشین با کسی ناز و نیاز نکرده بودم . و تاوروس ، صندلی
عقب ابرومندی داشت . عالی نبود ، ولی ابرومند بود . تازه ، سکون خوبی هم داشت .
وقتی فیلم تموم شد ، با لبخند اومدم بیرون . یک ساعت و ربع لذت برده بودم . باید یه کم صبر میکردم تا فیلم
وایات هم تموم شه ، ولی این زمان رو با نگاه کردن به پوستر ها گذروندم .
فیلمه هیچ حالش رو بهتر نکرده بود . 01 دقیقه ی بعد ، وقتی اومد بیرون ، هنوزم مثل ابرصاعقه دار اخم کرده بود .
بدون هیچ حرفی بازوم رو گرفت و من رو به سمت ماشین برد .
وقتی سوار ماشین شدیم و کسی نمیتونست صداش رو بشنوه ، عصبانی گفت " این برای چی بود ؟ فکر کردم قراره با
هم یه فیلم رو ببینیم "
" نه ، تو نمیخواستی اون فیلمی رو ببینی که من ازش خوشم میاد ، و منم نمیخواستم اونی که تو خوشت اومده رو
ببینم . ما هر دومون بزرگسالیم ، میتونیم خودمون تنهایی بریم سالن سینما "
از میان دندون های بهم فشرده گفت " کل این ایده برای این بود که یه زمانی رو با هم بگذرونیم ، که بریم سر قرار
. اگه نمیخواستی با من فیلم ببینی ، میتونستیم خونه بمونیم "
romangram.com | @romangram_com