#برایت_میمیرم_پارت_340

با تاوروس رفتیم . و من نفسی از سر اسودگی کشیدم که فرصتی پیدا شده تا دوباره منظره ها رو نگاه کنم . دیگه

خورشید خیلی پایین بود و سایه های بعد از ظهر طولانی . گرمای هوا هنوزم انقدر شدید بود که کولر ماشین رو

درجه ی اخر قرار داشت . دریچه اش رو جوری تنظیم کردم که بادش بخوره به صورتم ، چون نمیخواستم عرق کنم

و پنهان کننده ها رو از روی کبودی هام پاک بشه .

تقریبا نیم ساعت قبل از شروع نمایش رسیدیم اونجا ، برای همین وایات یه کم خیابون ها رو دور زد . هندرسون در

حدود 05 هزار نفر جمعیت داره . به اندازه ای بزرگ هست که یه سینما با 4 پرده ی سینمایی ، برای نمایش 4 فیلم

متفاوت داشته باشه .

البته سینمای خوبی بود و یه چند سال پیش با صندلی های استادیوم ، از نو ساخته بودنش . با توجه به اینکه وایات یه

مرد بود ، متنفر بود از اینکه صبر کنه تا فیلم شروع بشه . برای همین درست 5 دقیقه مونده بود تا فیلم شروع بشه ،

به سینما برگشتیم .

گفتم " مهمون من " پولم رو دراوردم و تو صف خرید بلیط وایستادم .

71 دلار از زیر پنجره فرستادم تو " دو تا بلیط ، یکی برای Prenup و یکی هم برای انتهای جاده "

شنیدم که وایات با صدایی عصبانی پشت سرم گفت " چی ؟ " ولی ندیده گرفتمش .

متصدی بلیط ، دو تا بلیط رو پاره کرد و اونها رو با باقی مونده ی پولم ، از زیر پنجره به سمتم فرستاد .

برگشتم و بلیط وایات رو دادم بهش . منطقی گفتم " این جوری هر دومون میتونیم اون فیلمی که میخوایم رو ببینیم


romangram.com | @romangram_com