#برایت_میمیرم_پارت_326
" نه ، گفتی میتونی این کارو بکنی . باهم فرق دارن . بهم قول بده "
" اه ، خیلی خوب . قول میدم که عکس ها رو از بین ببرم "
" بدون این که دوباره ازشون کپی بگیری "
لعنت . اصلا اعتماد نمیکردا . این که بهش فکر کرده بود ، عصبانیم میکرد . یا بابا دوباره نصیحتش کرده بوده یا کلا
ذهنش به طور غیر معمولی شکاکه .
تکرار کرد " بدون اینکه دوباره ازشون کپی بگیری "
با حالتی نیش دار گفتم " خیلی خوب " و داشتم برنامه میچیدم که تصادفی کنترل تلویزیونش رو بندازم تو توالت .
" خوبه " دست به سینه شد " حالا ، چیز دیگه ای هم هست که به من نگفته باشی ، ممثلا کس دیگه ای رو تهدید
کرده باشی ، و این که انتقامی وجود داشته باشه که تو اهمال کرده باشی و به من نگفته باشی ، چون فکر میکردی بی
ربط باشه ؟ "
" نه ، جیسون تنها کسیه که من تهدیدش کردم . و حقشم بود "
" بیشتر از این حرفا حقش بود . نیاز داره یکی یه دست بزنتش "
یه کم با این حرفش اروم گرفتم و شونه هام رو بالا انداختم . " بابایی این کارو میکرد ، برای همین بهش نگفتیم که
چرا من و جیسون از هم طلاق گرفتیم . این کارو برای حمایت از بابا کردیم نه جیسون "
اصلا لگد کوب کردن جیسون ارزشش رو نداشت که بابا رو حتی برای یه دقیقه هم که شده بازداشت کنن . و این
romangram.com | @romangram_com