#برایت_میمیرم_پارت_305
خب ، میدونی ، اون سعی نداشت بکشتش . فقط میخواست به اندازه ای که خودش اسیب دیده بود ، مرده هم اسیب
ببینه
پس ، همونطور که گفتی ، باید به جای ماشین از یه ماشین چمن زنی استفاده میکرد . علیرغم این که اون چقدر
اسیب دیده بوده ، اگه میکشتش ، من به جرم قتل دستگیرش میکردم
بهش فکر کردم ، بعد گفتم یه چیزایی ارزش دستگیر شدن رو داره
شخصا ، به اون اندازه ی سالی پیش نمیرفتم ، اما امکان نداشت اینو به وایات بگم . زنا باید هوای همو داشته باشن ، و
فکر میکردم که یه درس خوبی هم براش هست : نباید به وسایل یه زن دست زد .
اگه فقط میتونست دست برداره از تمایلش برای دسته بندی کردن هر چیزی بر طبق قانون ، اون وقت میتونست
دلایلش رو هم متوجه بشه وسایل یه زن ، براش مهمه . همونطور که اسباب بازی های یه مرد براشون مهمه . چیزی
هست که واقعا برات گرانبها باشه ، مثلا یه چیزی که متعلق به پدرت بوده ، یا شاید یه ماشین __ یهو متوجه چیزی
شدم . با وحشت بهش خیره شدم تو ماشین نداری تنها ماشینی که تو گاراژ بود ، کراون ویکی بود که متعلق به
دولت بود و عملا داد میزد : پلیس !
با مهربانی گفت البته که ماشین دارم و به دو تا ظرف بزرگی که توشون دونات ها رو تیکه و تقسیم کرده بود ، نگاه
کرد . حالا چی کار کنم ؟
تخم مرغ ها رو هم بزن . درباره ی ماشین دولت حرف نمیزنم . چه بلایی سر تاهوت اومد ؟ دو سال پیش وقتی
romangram.com | @romangram_com