#برایت_میمیرم_پارت_295


" پایان فصل 77

ماشن منحرف شد . وایت دوباره ماشین رو برگردوند رو خط و بهم خیره شد " چطوری یه چنین فکری به ذهنت

رسید ؟ "

" خب ، اگه از من نباشه ، پس باید از تو باشه دیگه . من ادم خیلی خوبی هستم ، و هیچ دشمنی هم ندارم که خودم

ازش خبر داشته باشم . هر چند ، اولین تلاش برای قتلم کِی اتفاق افتاد ؟ درست بعد از اینکه از ساحل برگشتیم .

چند نفر میدونستن که تا اونجا دنبالم اومدی ؟ 5 شنبه شب ، وقتی نیکول کشته شد ، بعد از اینکه تو اون جور رفتار

کردی __ "

با حیرت و عصبانیت حرفم رو تکرار کرد " جوری که رفتار کردم ؟ "

" تو به افرادت گفتی که ما با هم هستیم ، درسته ؟ با این که با هم نبودیم . دیدم که چجوری به من نگاه میکردن ، و

هیچ کدوم از اون 51 تا پلیسی که اونجا بود ، وقتی داشتی به زور سوار ماشینم میکردی ، نیومدن کمکم . برای همین

این طور برداشت کردم که تو بهشون دروغ گفتی که ما با هم قرار میزاریم "

دندون هاش رو محکم بهم فشار داده بود " من به زور سوارت نمیکردم "

" این قدر قفل نکن رو جزئیاتی که مهم نیستن . و همین کار رو کردی . اما تا اینجا درست گفتم ؟ بهشون گفتی که

ما همو میبینیم ؟ "

" اره . برای اینکه با هم هستیم "

romangram.com | @romangram_com