#برایت_میمیرم_پارت_271


به استدعایی که تو صداش بود لبخند زدم . نباید نقطه ظعفش رو بهم نشون میداد . حالا میدونستم . فکر کردم نزارم

پودینگه رو تا فردا مزه کنه و این جوری شکنجه اش بدم . و این ذهنم رو از این مشکل که یکی قرار بود من بکشه ،

دور نگه داشت .

فقط یه جور رقص ذهنیه ولی برای من عمل میکنه .

در حالی که داشتم شامپوی روی سرم رو با اب میشستم ، شنیدم که گوشیش زنگ خورد . خیلی اروم سرم رو

میشستم ، برای اینکه بازوی راستم چندان تو بازی نبود . اما کارمو از پیش بردم . با این که نمیفهمیدم چی داره میگه

، به حرف زدنش گوش دادم .

کارم تموم شد ، اب رو بستم ، حوله رو از بالای در حموم برداشتم ، و سعی کردم تا به بهترین حالتی که میتونم ،

خودمو خشک کردم .
گفت " بیا بیرون و من خودم این کارو برات میکنم " و برای همین رفتم بیرون . اولین چیزی که متوجه شدم ، این

بود که دوباره قیافش عبوس شده بود .

" مشکل چیه ؟ "

گفت " مکلنس بود که زنگ زده بود " حوله رو ازم گرفت و اروم شروع کرد به خشک کردنم " شاهد بیلی رو چک

کردن . دقیق . یا با همسرش خونه بوده ، یا سر کار بوده ، و تنها زمانی که این بین داشته ، اون قدر بوده که بتونه از

محل کارش بره خونه . بر طبق گفته ی مکلنس ، همسر بیلی درخواست طلاق کرده ، برای همین نمیاد به نفع اون


romangram.com | @romangram_com