#برایت_میمیرم_پارت_256

" ؟

سرم رو تکون دادم . " فقط به نظرم این دواین بیلی هست که دلیلی برای این کار داره "

" یالا بلر . فکر کن "

با اعصاب خوردی گفتم " دارم فکر مکینما "

اونم داشت اعصابش خورد میشد . دست هاش رو گذاشت رو کمرش و به من نگاه کرد " پس سخت تر فکر کن . تو

یه تشویق کننده ای ، باید هزاران نفر باشن که دلشون بخواد تورو بکشن "

پایان فصل 09

جیغی که از این حرفش کشیدم ، باعث شد سرو صداهایی که از خارج از دفترش شنیده میشد ، متوقف بشه . "

حرفتو پس بگیر "

زیر لبی گفت " باشه . باشه . اروم تر . لعنت . پسش گرفتم "

" نه این طور نیست . منظور داشتی از این حرفت "
با توجه به کتاب راهنما ، یه مرد هرگز تو تلاش اول حرفش رو پس نمیگیره . بخش 0 ، پاراگراف 01 ، از کتاب

قانون زنان جنوبی ، میگه که اگه یه نفر ) به معنی یک مرد ( قراره باهوش بازی دربیاره ، باید تاوانشم پس بده .

به سمتم اومد " منظوری نداشتم . فقط اعصابم خورده "

قبل اینکه بتونه لمسم کنه ، خودمو عقب کشیدم ، در رو باز کردم و پامو گذاشتم بیرون .

درست همون طور که فکرش رو میکردم ، همه ی کسایی که تو اون اتاق بزرگ و شلوغ بودن ، به ما خیره شده بودن

romangram.com | @romangram_com