#برایت_میمیرم_پارت_174


حالا که نمیتونست منو ببینه ، نیشم باز شد .

نیم دقیقه ی بعد گفت " لعنتی . این اسکرانچی شبیه چی هست ؟ "

" مثل یه کش بزرگ که دورش پراچه است "

بازم سکوت . بالاخره با اسکرانچی سفید رنگم از دستشویی بیرون اومد . " خودشه ؟ "

سر تکون دادم .

دوباره موهام رو جمع کرد .

یادش دادم " اسکرانچی رو بزار رو مچ دستت . بعدش وقتی موهام رو جمع کردی ، میتونی خیلی راحت اون رو

دورش ببندی "

اسکرانچی کاملا فیت مچ ضخیم دستش شد ، ولی با یه بار امتحان کردن ، خیلی خوب موهام رو بالا سرم جمع کرد و

بستش .

رفتم دستشویی تا نتیجه اش رو چک کنم .

" خوبه . فکر کنم بتونم امروز رو بدون گوشواره هام سر کنم . البته اگه از نظر تو مشکلی نداشته باشه "
به سمت سقف چشم غره رفت " خدایا ممنون "

" این قدر طعنه نزن . یادت بیاد که نظر خودت بود "

همونطور که داشتیم از پله ها میرفتیم پایین ، شنیدم که زیر لب غرغر میکرد " لعنتی کوچولو "


romangram.com | @romangram_com