#برایت_میمیرم_پارت_160


جایی که میتونستم خون رو از بدنم پاک کردم . اون لیف رو از دستم گرفت و خودش بقیه ی کار رو انجام داد . و

بعد هم کمکم کرد که بقیه ی لباس هام رو هم دربیارم . خوبه که به *** بودن کنار اون عادت کرده بودم . وگرنه

کلی خجالت میکشیدم . حسرت بار یه نگاه به دوش انداختم ولی امشب نمیتونستم دوش بگیرم . اما میتونستم تو وان

خودم رو بشورم . با امیدواری پرسیدم " میتونم تو وان حموم کنم "

اصلا مخالفت نکرد . به جاش اب وان رو باز کرد ، و کمکم کرد که توش بشینم . در حالی که با خوشحالی داشتم

خیس میشدم ، خودش هم لباس هاش رو دراورد و یه دوش سریع گرفت .

به عقب تکیه دادم و بهش نگاه کردم . با اون شونه های عریض و ماهیچه ها، خوب منظره ای بود .

پرسید " لم دادنت تموم شد ؟ "

میتونستم بازم لم بدم ، اما تمییز شده بودم ، برا همین سرم رو تکون دادم . کمکم کرد که بلند شم و از وان بیام

بیرون . خودم میتونستم یه دستی بدنم رو خشک کنم ، اما حوله رو از دستم گرفت و اروم خشکم کرد . بعدم لوازم

بهداشتیم رو از تو کیفم دراورد تا بتونم نرم کننده ام رو بزنم . حتی اگه یه قاتل هم دنبال ادم باشه ، مراقبت از

پوست خیلی مهمه .

یه تیشرت داشتم که بتونم با اون بخوابم ، ولی وقتی از تو ساکم دراوردمش ، دیدم هیچ جوری نمیتونم با این بانداژ

اون رو بپوشم . تازه نمیتونستم دستم رو هم بالا بیارم .

وایات گفت " یکی از تیشرت های خودم رو برات میارم " و رفت اتاقش ، و تو یکی از این کمد های بزرگی که میشد

romangram.com | @romangram_com