#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_210
" این بار سنگین را فقط چند روز دیگر
به دوش خواهم کشید!
غمی نیست اگر سنگین است!
فقط چند روز دیگر با گام های لرزان در این راه!
بعد
خانه قدیمی من در کنتوکی
سلام بر تو!"
* * *
با گذر ایام... معلوم شد پیش بینی دکتر مید درست بوده است. ژنرال جانستون چون قلعه ای پولادین در گذرگاههای کوهستانی مشرف به دالتون ایستادگی می کرد. یکصد مایل دورتر از آتلانتا. ایستادگی و مقاومت او از جان مایه می گرفت. آن چنان سخت جلوی عبور شرمن را گرفته بود و با خواست او برای رسیدن به آتلانتا ستیزه می کرد که عاقبت یانکی ها عقب نشستند و جلسه مشورتی برپا نمودند. نمی توانستند از روبرو آن خط دفاعی خاکستری را در هم بکوبند بنابراین تصمیم گرفتند در تاریکی شب گذرگاه های کوهستانی را دور بزنند و از پشت سر جانستون حمله را آغاز کرده راه آهن را در ریساکا ( Resaca) پانزده مایلی جنوب دالتون قطع کنند.
romangram.com | @romangraam