#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_90


دنا برای چی‌ قول گرفته که کسی از وجود من با خبر نشه؟

گفته بود اگه هرچی شایان بهت گفته بهم بگی به کسی چیزی‌ نمی گم ولی فکر نمی کردم از کسی که زندانیش کرده طرفداری کنه!

با فهمیدن این حرف ها بیشتر از قبل می‌خواستم که دنا رو پیدا کنم و دلیل این‌ کارهاش رو ازش بپرسم.

این‌ باعث شد که به طرف شیرین خیز بردم، گردنش رو گرفتم و غریدم:

یا می گی اون برادر بی شرفت دنا رو کجا برده یا می کشمت؛ با همین دست هام می کشمت!

در حالی که از فشار دست هام روی گردنش خس خس می کرد گفت:

نمی دونم من از...

نتونستم بیشتر از این تحمل کنم و فشار دستم رو بیشتر کردم که چهره اش کبود شد و با آخرین توان گفت:

باشه می گم، می گم توروخدا دستتو بردار!

می دونستم خبر داره و داره دروغ‌ می گه!

محکم دستم رو برداشتم و گفتم:

بنال ببینم.

با صدایی گرفته گفت:

توی یک خونه یکم خارج از تهرانه، مال خودشه.

خواستم‌ چیزی بگم که کیمیا با عصبانیت سیلی توی گوشش زد و با جیغ گفت:

دختره ی آشغال عوضی، دروغ گوی بی شعور، آدرسش رو بگو.

دستی به صورتم کشیدم، نمی دونستم‌‌ توی این وضعیت از دست جیغ زدن و فحش دادن این دختر بخندم یا یک چیزی بهش بگم.

با ابرو به مهدی اشاره زدم که اینو کنار بکشه که سری تکون داد و سمت کیمیا اومد و گفت:

کیمیا خانم، برید کنار ما خودمون حلش می کنیم.

و خواست بازوش رو بگیره که سریع برگشت و بهش چشم غره رفت و گفت:

به من دست زدی نزدیا.

از تو که آبی بلند نمی شه فقط هیکل گنده کردی اصلا به توچه؟!

مهدی فقط با حرص نگاهش می کرد که اخم غلیظی کردم:

کیمیا بسه، هردوتون سریع برید بیرون.



مهدی نگاه پرحرصش رو از کیمیا گرفت و رو به من گفت:

اما...

-گـفــتــم بــریــد بــیــرون.

کیمیا دست به سینه یک پاش رو به زمین کوبید و به سمت در رفت، پشت سرش هم مهدی.

با رفتن اونا به شیرین که سرفه می‌کرد نزدیک شدم و با صدای آروم ولی خشمگینی گفتم:

منو ببین دختر، بازت می‌کنم‌ مارو می‌بری‌ همون خونه ای که گفتی.

و کاری که گفتم‌ رو انجام می دی، بخواد فکر فرار و هرکوفت زهر‌ماری به سرت بزنه زندت نمی ذارم! خر فهم شدی؟

سرش رو پشت هم‌ تکون داد که اول چاقوم رو از جیبم در آوردم، باهاش طناب پاهاش رو باز کردم و بعد پشت صندلی رفتم، کمی خم شدم و دست هاش رو باز کردم.

از روی صندلی بلند شد که به سمتش رفتم، بازوی ظریفش رو توی دستم گرفتم و با اخم گفتم:

راه بیفت.

و همین طور که می رفتم پشت سرم کشیدمش که با درد گفت:

خب تو داری منو می کشی دنبال خودت دیگه!

راه امدن یا نیومدنم فرقی هم داره؟

اخم‌ هام بیشتر درهم رفتن و با لحن ‌خشکی گفتم:


romangram.com | @romangraam