#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_78
خیلی دوست داری منو ببینی؟.
نفس عمیقی کشیدم و جواب دادم:
راستین من سوال می پرسم و تو جواب می دی، نه برعکس!
سیگار رو روی زمین انداخت و با کفشش لهش کرد:
_یک بار بهت گفتم هرچی می خوای بدونی از اون بپرس منو قاطی نکنین، به من ربطی نداره!
و به سمت اتاق رفت که داد زدم:
اگه به تو ربطی نداره پس چرا می دونی؟
پس چرا بهت گفت؟
از همون اول نباید خودت رو قاطی می کردی، تو قاطی شدی راستین، تموم شد!
ایستاد، نیم رخ به طرفم برگشت و جواب داد:
اگه هم شدم نمی خوام بیشتر از این بشم، از اینجا برو؛ دیگه هم پیدات نشه. جواب سوالات پیش من نیست.
و بدون اینکه چیزی بگه من رو با درونی پر از حرص و عصبانیت همونجا گذاشت.
نفس پرحرصم بیرون دادم و با قدم های بلند و محکم از اونجا خارج شدم.
با حرص دست هام رو توی جیبم فرو بردم، قدم هام رو روی سنگ ریزه های خیسی میذاشتم که صداشون یک آرامش و جذابیت خاصی برام داشت!
با رسیدن به ماشین سوارش شدم، ماشین رو روشن کردم و با سرعت آرومی شروع به رانندگی کردم.
همین طور در افکار خودم غرق بودم که با نگاه کردن از آینه متوجه شدم سمند سفید رنگی داره پشت سرم میاد!
این جاده ای که توش بودیم خیلی خلوت بود و تعداد ماشین ها انگشت شمار بود!
برای اینکه مطمئن شم از راه هایی که نمی دونستم به کجا می رن می پیچیدم که دیدم بله!
باز هم داشت دنبالم می اومد!
با عصبانیت ترمز زدم، از ماشین پیاده شدم و به عقب برگشتم، سمند سفید رنگِ شایان بود!
با عصبانیت دست هام رو مشت کردم و به سمت ماشین رفتم، لگدی به ماشینش زدم و داد زدم:
بیا بیرون مرتیکه!
طولی نکشید که شایان با خونسردی کامل از ماشین پیاده شد و با لبخند گوشه ی لبش به سمتم اومد، رو به روم ایستاد و گفت:
احوال خانوم بوکسور؟
از این همه پروییش حرصم گرفت، با عصبانیت مشت محکمی به سینه اش زدم و داد زدم:
تو از جون من چی می خوای هان؟
چرا دست از سرم بر نمی داری؟
با دستش مچ دستم رو گرفت، توی یک حرکت یهویی مچ اون یکی دستم رو ام گرفت و هردو رو پشتم برد و من رو جوری چرخوند که خودش پشت سرم قرار گرفت.
درحالی که نفس نفس می زدم با ا
خشم داد زدم:
روانی احمق دستامو ول کن!
سرش رو زیر گوشم آورد و با صدای مرموزانه ای زمزمه کرد:
این دفعه اومدم که دیگه نرم!
اومدم ببرمت دنا؛ با من می ای و هیچ وقت از من جدا نمی شی!
اخم هام رو در هم کردم و همونطوری که تقلا می کردم گفتم:
این چرندیاتت رو تحویل من نده!
romangram.com | @romangraam