#آوا
#آوا_پارت_92


نماینده کلاس برگه ها رو گرفت و رو کرد به بچه ها : همه می خواهین دیگه


همه با سر تائید کردند و اون از کلاس خارج شد تا بره بده کپی کنن


استاد : خانم شجاعی از چه کتابی استفاده کردید


بلند شدم : چند تا کتاب بود استاد که از کتابخونه دانشگاه گرفته بودم ، یکش کتاب خودتون بود .


استاد سرش و تکون داد : مرسی


خربزه : چه خود شیرین


بهش نگاهی کردم استاد متوجه شد و همین طور که به سمت ما می اومد برگشت سمت خربزه : خوب شما آقای


همون طور که نشسته بود : طالبی هستم


استاد سرش و تکون داد : خوب آقای طالبی درس چهار شما کنفرانس میدید می دونید که خیلی زشت از یک خانم کم بیارید و باید بهتر از ایشون کنفرانس بدید


به عنوان موفقیت من و مهتاب کف دستامون آروم به هم زدیم .


استاد : من استاد سختگیری نیستم ولی دوست ندارم تو کلاسم کسی که تلاش می کنه رو نادیده بگیرم و اجازه نمیدم کسی هم توهین بکنه آقای طالبی شنیدید .


خربزه از جاش بلند شد : من به خانم شجاعی


استاد : بهتر بشینید .


یکی از پسرهای دیگه : استاد بهتر نیست خانم شجاعی هر جلسه کنفرانس بدن


برگشتم سمت پسر که یعنی چی ؟


استاد : نه باید خانم شجاعی به دیگرانم وقت بدن که خودشون و نشون بدن ، من استادیم که اگه بدونم کسی داره تلاش می کنه ممکنه اصلاً آخر ترم ازش امتحان نگیرم .


با این حرف استاد همه شروع کردند با کناریش به حرف زدن ، مهتاب آروم : آوا تو باید امتحان بدی حتی اگه بگه نمی خواهد


بهش نگاه کردم و لبخندی زدم : حالا اون یک چیزی گفت تو چرا تحویل میگیری .


بالاخره کلاس تموم شد وقتی می خواستم از کلاس بریم بیرون آبادانی اومد سمت من : ببخشید خانم شجاعی


: بله


آبادانی : میشه از کتاب های که استفاده کردید اسمش و به من بگید


: آره ، از توی کیفم یک کاغذ در آوردم بفرمائید این اسم های کتاب فقط لطفاً بعد این لیست کتاب ها رو به من بدید چون خودم نیاز دارم

romangram.com | @romangraam