#آوا
#آوا_پارت_91
: دست شما درد نکنه ، تو اسباب کشی کردی خونه بابات
مهتاب : آره دیگه در به در شدم
: نه عزیزم هر وقت کم آوردی بیا پیش من ، یکم این کوروش اذیت می کنیم حالش و می بریم .
مهتاب : خدا به داداش برسه
صبح مثل همیشه رفتم سر قرار ، مهتاب اومد و سوار اتوبوس شدیم باز خربزه بود دیگه این اسم روش موند . اولین کلاس با استاد عبدی بود خیلی خوب درس میده منم که قبلش آمادگی داشتم و بهتر متوجه میشدم خیلی ها نق می زنند ولی من حسابی راضیم بودم .
ساعت دوم با استاد مرتضوی دارم بالاخره امروز اومد : برنامه امروز چیه ؟
خربزه خنده ای کرد : استاد قرار بوده خانم شجاعی کنفرانس بده
از جام بلند شدم : استاد اجازه هست
استاد مرتضوی به من نگاهی کرد : بله بفرمائید
تخته رو پاک کردم و شروع کردم به توضیح دادم و برای بعضی قسمت ها که نا مفهوم بود مثال پیدا کرده بودم خیلی راحت تر می تونستم توضیح بدم . وقتی تموم شدند چند تا سوالم رو تخته نوشتم : خوب اینم سوال های که می شه برای این درس طرح کرد .
حدود نیم ساعت حرف زده بود برگشتم سمت استاد : تموم شد
استاد سرش و تکون داد : بفرمائید
وقتی به سمت مهتاب رفتم به خربزه نگاهی کردم و پیش مهتاب نشستم : عالی بود آوا مخصوصاً حال این خربزه رو گرفتی
خندیدم : خودمم اینبار خیلی لذت بردم
استاد : خوب کسایی که از کنفرانس راضی بودند دستشون و بالا ببرند
من سرم و انداختم پایین و با کتاب خودم و مشغول کردم تا اگه کسی دستش و بالا نبرد نبینم
استاد : خانم شجاعی می تونی جلسه دیگه درس سه رو کنفرانس بدی
از جام بلند شدم : بله استاد
استاد : خیلی عالی بود توی این همه سال اولین باری که می بینم یک دانشجو به این زیبایی کنفرانس میده
: مرسی استاد
استاد : بفرمائید بشینید .
استاد کمی توی کیفش و گشت و سه تا برگه در آورد و : این نمونه سوال هایی که خواسته بودید ازش کپی کنید و اصلش و به من برگردونید .
romangram.com | @romangraam