#آوا
#آوا_پارت_79

: تا اول صفحه پنجاه


استاد اومد طرفم کتابم و برداشت شروع کرد به ورق زدن خوب خوبه جاهای رو که خط کشیدید مهم ، همون ها رو یاد بگیرید کافیه


: بله استاد


استاد : برای هفته دیگه درس دو رو بیان کنفرانس بدید دوست داشتید می تونید کتاب دیگه ای اگه خوندید استفاده کنید


: بله استاد


نشستم


استاد : خوب موفق باشید ، راستی شما فامیل شریفتون چیه


: شجاعی هستم استاد


استاد : بله


مهتاب : برای خودت درد سر درست کردی


: و الله نمی دونستم می خواهد این طوری خودش و راحت کنه


یکی از دخترها : چقدر خود شیرین


برگشتم سمتش و بهش نگاهی کردم


مهتاب آروم : کجاش و دیدین


: مهتاب


مهتاب : خوب دروغ که نمیگن


: آخه مهتاب کتاب مزخرف تو عمرم همچین کتاب مزخرفی نخوندم بر عکس کتاب استاد عبدی


ببخشید خانم شجاعی میشه کتابتون بدید تا منم علامت بزنم و همون ها رو بخونم


مهتاب به من نگاهی کرد : ببخشید من قبلاً کتاب ازشون گرفتم


پسر ببخشید من آبادانی هستم


مهتاب : چه جالب ؟


پسر خندید : نه منظورم فامیلم آبادانی


romangram.com | @romangraam