#آوا
#آوا_پارت_174
مامان : بیا عزیزم سوپ بخور بعد بخواب
چشمم به بیرون افتاد : مامان یازده کی ؟
مامان لبخندی زد : دیروز که رفتی کوه اومدی سرما خوردی وقتی اومدم خونه کوروش بهم گفت تب کردی
دو رو برم و نگاه کردم : من که روی مبل بودم
مامان : آره عزیزم ، خیلی تب داشتی کوروش بغلت کرد آوردت اینجا
کمی از سوپ خوردم : میل ندارم مامان می خواهم بخوابم .
مامان : بیا قرص تو بخور بخواب
دوباره خوابیدم وقتی بیدار شدم ساعت شش بود ، بهتر بودم : سلام آوا خانم
سرم و بلند کردم دیدم مهتاب : سلام خوبی مهتاب
مهتاب : دیروز هی بهت گفتم مریض میشی گوش نکردی .
لبخندی زدم : خوب شدم دیگه
مهتاب اومد کنارم نشست : دختر بد
مهتاب جون
مهتاب : بیان اینجا کوروش ، آوا بیدار
کوروش اومد داخل : سلام ، بهتری
: سلام آره بهترم ببخش اذیتت کردم
مهتاب رفت بیرون ، کوروش اومد نشست کنارم : چرا مراقب خودت نیستی
: ببخش تو هم اذیت شدی
کوروش : چقدر اون روز بهت گفتم موها تو خشک کن
: حالا که اتفاق افتاد
کوروش : اگه گذاشتم از این به بعد با موهای خیس راه بری
romangram.com | @romangraam