#آوا
#آوا_پارت_146



: چی هست ارزش داره بیام یا نه ؟


شایان : آره بیا


از جام بلند شدم و همراه شایان رفتم دیدم خانم لبش و گاز گرفت سرش و انداخت پایین


: شایان اینا کین ؟


شایان : دوست های جدید مامانم


: پس عروس تازه ام باید بین اینها باشه


شایان : برو مگه دیوونه ام با یکی از اینها ازدواج کنم مامانم خیلی دوست داره فامیل بشه برای بابام یک زن دیگه بگیره .


: یعنی امروز من قرار بشم مجلس خراب کن


شایان خندید : ای ، یک چیزی بهت میدم که حاضر بشی قبول کنی


: باشه ببینم چقدر می ارزه


وارد اتاق شایان شدم و از تعجب چشم هام شش تا شد : ولی اون که گفت پاک کرده


شایان : من ازش خواستم


: تو نباید عکس من و بذاری تو اتاقت


شایان : برو بابا ، مگه عکس من تو اتاق تو نیست


: چرا ولی نه اینقدر بزرگ که کسی فکر بد کنه


شایان : بزار فکر بد بکنند تا جونشون در بیاد


خندیدم : بمیری شایان حداقل به خودمم می دادی


شایان : بیا اینم مال تو


: برای من کوچک زدی ها


شایان : برو زشت عکس پسر به این خوشتیپی رو بزنی تو اتاقت


: برو بیا خونه ما عکسی که با سام گرفتم و ببین



romangram.com | @romangraam