#آوا
#آوا_پارت_143
: نمی دونم سوالم کردم گفت اون آقای که باهاتون عکس گرفت گفت اون آقا خواهش کرده کلاً پاکش کنم ما هم پاک کردیم .
مهتاب : تو باور می کنی
: می خواهد با اون عکس چی کار کنه
مهتاب : چقدر تو خونسردی
: خوب من به همه گفتم با شایان عکس گرفتم .
مهتاب : خوشم میاد نمیذاری کسی ازت اتو داشته باشه .
: ما اینیم دیگه مهتاب جون ، خوب برم که به خودم برسم .
شلوار جین مشکی پوشیدم با کمربند نقره ای و یک تاپ مشکی موهام صاف کردم و دورم ریختم .
مانتو کوتاه پوشیدم و شالی روی سرم انداختم رفتم پایین : مامان حاضرین
کوروش در باز کرد و به من نگاهی کرد : سلام حاضر نشدین هنوز
کوروش : چرا الآن میام ، بیا این سوئیچ من و بگیر تا تو روشن کنی ما اومدیم
: با یک ماشین که نمی تونیم بریم
کوروش : نداجون ، بابا ، پدرجون و مادرجون رفتند قرار شد من و تو با هم بریم
: ولی من می خواستم با اون ها برم
کوروش : شرمنده مجبوری با من بیای
: خیلی خوب زود باش
کوروش از در اومد بیرون و سوار ماشین شدیم به بیرون نگاه کردم و با آهنگ می خوندم .
کوروش : آوا نمی خواهی هیچی به من بگی ؟
برگشتم سمتش : چی باید بگم ؟
کوروش : بابت اون شب معذرت می خواهم
: تو اصلاً با خودت هیچ فکری نکردی ، نمیدونی همه دخترهای توی اون مجلس فهمیدن
romangram.com | @romangraam