#آوا
#آوا_پارت_120


آروم با آزیتا رفتیم پایین : سلام صبح بخیر


شادمهر : سلام آوا خوبی


: مرسی تو خوبی ، سلام مامان ، سلام آقای دکتر


دکتر : آقای دکتر چیه ؟


: خوب چی بگم


دکتر : اسمم محمد


: بله محمد جان


دکتر : خوبه ، کوروش کو ؟


: خواب بود دیشب تا دیر وقت درس می خوند


دکتر : ما هم تا صبح آهنگ گوش می کردیم


آزیتا خندید : مهرداد دیگه انتظار زیادی نباید ازش داشته باشید .


مامان با یک حالتی به من نگاه می کرد : طوری شده ؟


مامان : نه ، بیا صبحانه بخور


: شما خوردید


مامان : اره عزیزم آزیتا و شادمهر خیلی وقت اومدن


: صبح به این زودی اومدن چکار


مامان خندید : اومدن به ما سر بزنند ساعت ده ها ، همچین زود ام نیست


رفتم صورتم و شستم نشستم پشت میز صدای کوروش اومد که سلام و احوال پرسی می کرد . دکتر بهش گفت : معلوم میشه خیلی درس خوندی که اینقدر ژولیده ای


کوروش : آره دیشب نفهمیدم کی خوابم برد ، روی مبلم خوابیدم گردنم درد گرفته


مامان : صبحانه آماده است


کوروش اومد توی آشپزخونه : سلام تو بیداری


: آره من ساعت هشت بود بیدار شدم

romangram.com | @romangraam