#اسیری_با_طعم_عشق
#اسیری_با_طعم_عشق_پارت_99


-اها..خوبه

سکوت کرديم...حرفي براي گفتن نداشتيم..بهروز گفت:

-الهه؟

-بله؟

-بهت قول ميدم بهترين زندگي رو برات بسازم..اجازه نميدم هيچ چيزي ناراحتت کنه..تمام زندگيم رو به پات ميريزم..فقط يه جواب ازت ميخوام...خانم خونه ام ميشي؟

از خجالت لب پايينم رو گاز گرفتم..بهروز گفت:

-الهه خانم..جوابمو ندادي خانمي!

-بريم تو خيلي وقته بيرونيم..

اومدم بلند شم که دستم رو گرفت و مجبورم کرد بشينم..اروم گفت:

-تا جوابمو ندي نميذارم بري..اره يا نه؟

اروم نگاهم رو بالا اوردم و تو چشم هاش نگاه کردم..چشم هاش پر از محبت و دوست داشتن بود..مگه ميتونستم از اين مرد بگذرم؟..اروم گفتم:

-اره...

پيشونيم رو بوسيد و گفت:

-نوکرتم به مولا..





پايان





romangram.com | @romangraam