#اسیر_پارت_35


می دونی بدترین خبری که تو عمرم شنیدم این بود. مادرم تصادف کرده و فوت شده بود. به خاطر این که جسد مادرمو یه جایی بیرون از شهر پیدا کرده بودن. نامردا از ترسشون اونو به بیمارستان نبرده بودن. پدرم داغون شد. به خواست پدر بزرگم مادرمو شیراز دفن کردن. اون نامردی که از مادرم سوء استفاده کرده بود تو شیراز این کارو کرده بود. به خاطر اون بود که مادرم دیگه حواس درست حسابی نداشت. فقط یه چیز آرومم می کرد؛ انتقام از اون نامرد.





- چی شد؟ اون مردو پیدا کردی؟





- آره پیداش کردم. ولی حسابمو باهاش تصفیه نکردم، فعلا مونده.





همون طور که راه می رفتیم به یه بار که سر راهمون بود رفتیم. وقتی نشستیم برا خودش مشروب سفارش داد ولی من یه لیوان آب پرتقال. تعجب کرد. گفت:





- یعنی تا به حال مشروب نخوردی؟





- فقط یه بار، اونم شراب با بهار. یه روز که هیچ کی خونه نبود رفتیم سر وقت کلکسیون مشروب های بابام. همه چی داشت. به پیشنهاد بهار شراب خوردیم. فکر کن یه لیوان خوردیم. من که بار اولم بود فکر نمی کردم اینقده تلخ باشه. نصف لیوانو خوردم. وای نمی دونی چه بلایی سرم اومد؟ سوختم. ولی بهار مثل خانم های با کلاس می خورد. بعد چه قدر چشمام دو دو می زد. معدم داشت زیر و رو می شد. هیچی هر چی خوردم بالا آوردم. این شد که دیگه لب به هیچ مشروب الکلی نزنم.





خندید.





- پس شیطونیم می کنی! عیبی نداره خودم آب بندیت می کنم.





- نخیرم. سَرَمَم ببری دیگه این کارو نمی کنم. نمی دونی اون روز چه قدر حالم بد شد.





- باشه حالا تا بعد.





- راستی آرش می خوای با اون مرد چی کار کنی؟ منظورم همون...





نذاشت ادامه بدم.





- کاری می کنم که روزی هزار بار آرزوی مرگ کنه!





- من به شخصه خیلی از این جور آدم ها بیزارم. فکر کن یه آدم چه قدر می تونه پست باشه که یه دختر این جوری زجر بکشه. هنوز هم همچین آدم های هستن که بدتر از این سر دخترهای بیچاره میارن. اون واقعا به مادرت تجاوز کرد؟ یعنی به هم محرم نبودن؟





با یه مکث و فکی منقبض شده گفت:





- به هم محرم بودن. از رو اجبار نبوده. صیغه بودن تا با هم راحت باشن. ولی اون نامرد وقتی این کارو کرد بعد یه مدت غیبش زد و دیگه پیداش نشد.





- واقعا متاسفم که این بلا سر مادرت اومد. حتی فکر این مساله داغونم می کنه چه بسا...





نذاشت ادامه بدم.





- حالا واقعا اگه یه موقع جای مادرم بودی چی کار می کردی؟





- آرش گفتم که فکر کردنش داغونم می کنه. حالا خدای نکرده این اتفاق می افتاد حتی یه لحظه هم به این جور زندگی خفت بارو ادامه نمی دادم. ولی خدا رو شکر می کنم که تو رو دارم و آرزو می کنم با هم پیر شدنمون رو ببینیم. آرش خیلی دوستت دارم، خیلی خیلی. حتی الان که واقعا زنت شدم خودمو بیشتر مسوول می دونم. بدون یه لحظه هم تنهات نمی ذارم.


romangram.com | @romangram_com