#عروس_جنگل
#عروس_جنگل_پارت_145


فیلیپ: یعنی اگه کسی به طرف جنگل نره، کاری باهاش نداره؟

استیون: نه. جلوی ورودی های جنگل روی تابلو نوشته اینجا جنگل ممنوعه است. داخل نشوید. اونجا حریم خصوصی اون شده. اگه کسی کاری باهاش نداشته باشه، اونم با کسی کاری نداره.

فیلیپ: خب ما که نمی تونیم اون رو از بین ببریم. پس بهتره قانون تصویب کنیم که هیچ کس داخل جنگل نشه. هرکی وارد جنگل بشه، خونش پای خودش.

تیانا: فکر خوبیه. ما 13 سال نتونستیم حربف اون زن بشیم. بعدا هم نمی تونیم. پس بهتره همین کار رو بکینم. چطوره؟

آنجلا: من موافقم. نظرت چیه استیون؟

استیون شانه هایش را بالا انداخت و گفت: نمی دونم.

او در فکر شبح جنگل بود. دختری که چنان قدرتی دارد که تمام مردان را می کشد. دختری که تنها او را نکشته. او همچنان در فکر بود.

_: نقاشی های تو خیلی قشنگه ویرجینیا.

_: برای این که من چند ساله نقاشی می کشم.

_: نوازندگی منم عالیه.

romangram.com | @romangraam