#عروس_جنگل
#عروس_جنگل_پارت_138


Here in the night. I see the sun.

اینجا در شب، من خورشید را می بینم.

Here in the dark. Our two hearts are one.

اینجا در تاریکی، قلب های ما یکی است.

It”s our of our hands. We can”t stop.

دست هایمان متعلق به ماست. ما نمی توانیم بایستیم.

What we have begun. And love just took me. By surprise.

آنچه که ما شروع کردیم. عشق فقط مرا غافلگیرم کرد.تیانا را تنگ در آغوش گرفت و گفت: دوستت دارم تیانا. همیشه کنارم باش. همیشه کنارم بمون.

روبه روی جنگل قرار داشت. نگاهی به تابلوی قرمز رنگ انداخت. بزرگ و خوانا نوشته شده بود: « اینجا جنگل ممنوعه است. داخل نشوید. »

استیون مدت زیادی به تابلو خیره شده بود. آنجلا دست فیلیپ را گرفت و گفت: بریم استیون.

romangram.com | @romangraam