#ارباب_تاریکی_پارت_98
پریسا: مگه عقلم ناقصه؟ دارم بهت می گم حالش خوبه، از دیشب تاحالا هزار نفر زنگ زدن پرسیدن. رییس جمهورم این قدر طرفدار نداره!
مکثی کرد و با مسخرگی گفت:
_ آره آره هم مرده هم خاکش کردیم، این صد تا جون داره. این پسره کیه؟ اه بابا، اسمش رو یادم رفته ...
حالا... همین پسره می گفت حالش خوب نیست اما دوباره طبیعی شد وضعش می فهمی یعنی چی؟ یعنی تا سر من و تورو نخوره ول کن این زندگی سرتاپا دردسرش نیست.
صدای پچ پچی می آمد که به نظر می رسید از پشت تلفن باشد. پریسا در مورد چه کسی حرف می زد؟ نمی دانم چرا اما احساس می کردم منظورش منم!
صدای باز شدن در آمد:
_خانم شما برات حرفای من مفهوم نیست؟ چرا این قدر داد می زنی؟
صدای مردانه زیادی آشنا بود؛ پلک هایم را روی هم فشردم و چشم هایم را باز کردم. با چشم های ریز شده به پریسایی که دست به کمر و پشت به من و مردی که صورتش مشخص نبود، نگاه کردم.
پریسا: گوشی دستت یه لحظه... چی می گی تو هی میای اینجا زرزر می کنی؟
مرد دست به سینه شد و طلبکارانه پرسید:
_ چطور جرئت می کنی به یه قاتل بگی که زر زر می کنه؟
پریسا قدمی به جلو برداشت و با لحن مشابه او گفت:
_ تو چطور جرئت می کنی جلوی پری پنجه آهنی همچین زری بزنی؟
مرد ناشناس قدمی به سمت او رفت:
_ نمی ترسی همین الان کار جفتتون رو یه سره کنم؟
پریسا: اگه تو می خواستی مارو بکشی، همون دیشب می کشتی!
مرد: خب؟
پریسا انگار که به کشف بزرگی رسیده باشد گفت:
_ما زنده ایم!
مرد با پوزخند صدا داری جمله اش را اصلاح کرد:
_ هنوز زنده اید، هنوزم دیر نشده!
بحث داشت بالا می گرفت و این به صلاح نبود گلویم را با صدا صاف کردم که هر دو به این سمت برگشتند.
_وای بهزاد!
لحن پریسا به حدی زار بود که حس کردم عشق از دست رفته اش همین الان او را در آغوش کشیده است.
قدممی به این سمت برداشت که نگاهش به موبایلش افتاد:
_ از صبح پریناز دیوونم کرده هزار باره داره حال تورو می پرسه!
چشمکی زد و شیطون گفت: _خاطرت رو می خواد.
چشم غره ام را که دید خندید و سریع از اتاق بیرون رفت، البته نتوانست خودش را کنترل کند و به آن مرد تنه نزند.
بعد از بیرون رفتن پریسا، سری به تاسف تکان داد و به این سمت آمد چشم های نافذ قهوه ایش حالت خاضی داشتند و شبیه کسی بود که به خاطر شدت باد آن ها را ریز کرده باشد اما این حالت طبیعی شان بود؛ موهای بلند قهوه ایش را روبه بالا ژل زده بود و ته ریش بلندی داشت.
_حال رییس جدید چطوره؟ گرد و خاک دیشب زیادی خستت کرد؟
لب هایم را از درد و کوفتگی بدن و به خصوص شانه ام روی هم فشار دادم و روی تخت نشستم.
romangram.com | @romangram_com