#ارباب_تاریکی_پارت_159


معین به محض اینکه دید به سمت او می روم نیم خیز شد و خواست بلند شود، که خودم را به او رساندم و مانع شدم.

شانه اش را روی به پایین فشار دادم که سرش را بالا آورد و نگاهمان گره خورد:

_ بشین معین.

پوفی کرد و چهار زانو نشست من هم کنارش نشستم و به پشتی تکیه دادم و سرم را به دیوار چسباندم. پلک هایم بدون اختیار من روی هم افتادند.

در یک کلام می توانم بگویم که خیلی خیلی خسته بودم!

صدای نسبتا رسای معین را شنیدم:

_پریسا خانم؟

چشم را باز کردم و دیدم که پریسا از آشپزخانه بیرون آمد:

_بله؟

معین به من اشاره کرد و گفت:

_یه لیوان آب قند و یه مقدار غذا بیارید لطفا.

پریسا با تعجب اما مطیعانه سر تکان داد و دوباره وارد آشپزخانه شد. با تعجب به معین نگاه کردم اما او به فرش آبی رنگ پر نقش و نگار خیره بود. دلخور بود و می دانستم که باید از دلش در بیاورم دوباره سرم را به دیوار تکیه دادم و چشم های خسته ام را بستم.

_معین؟

بابت دیشب شرمنده ام حالم دست خودم نبود، اگه یه چیزی...

صدای عصبیش به گوشم رسید:

_ یه چیزی؟ مرد ناحسابی من رو کشوندی اینجا با تجهیزات یه اتاق عمل صحرایی، کل دانش پزشکیم رو زیر سوال بردی و کل هیکلم رو به فحش هات مزین کردی تازه می گی یه چیزی؟

باز هم عصبانیت معین و بازهم غر زدن های پشت سر همش، دلم برای این رفتارش تنگ شده بود.

_معین؟

معین: تازه امروز صبح اومدی می گی تو دیر کردی ممکن بوده بمیره، انگار من جت داشتم که تا فرمانده امر کنند برسم اینجا...

_معین!

با خشم گفت:

_ چیه؟

چشم هایم را باز کردم و نگاهش کردم:

_ حالم بده!

برای لحظه ای دهانش باز ماند و بعد سریع قیافه ی منزجری به خودش گرفت و با مشت روی سینه اش کوبید:

ای الهی خبرت رو برام بیارند، من دارم چی می گم تو داری چی می گی

از این تقلید زن هارا در آورد خنده ام گرفت که او هم خندید و گفت: لازم نیست حتما خودت رو به مردن بزنی که ببخشمت، کسی از دیوونه ها خرده به دل نمی گیره!

دوباره خندیدم که معده ام تیر کشید و ناخودآگاه دستم راروی شکمم فشردم، احساس کردم ماده ی ترشی به سمت گلویم آمد و دوباره پایین رفت.

معین: پریسا خانم چی شد این غذا؟ داره پس میفته این پسره بعد می مونه روی دستتونا!

نمی دانستم به چرندیات معین بخندم یا دلم را بگیرم لحظه به لحظه سوزشش بیشتر می شد، اما دقیقا با شنیدن صدای او هر دو مورد یادم رفت.


romangram.com | @romangram_com