#ارباب_صدایم_کن_پارت_196


-وقتی مسبب همه ی اینا خودتی چه انتظاری رو از من داری؟

-بازم فکرای احمقانه به سرت زده؟

-نه این بار میخوام همه چیزو تموم کنم.

-چی رو تموم کنی؟

-چرا تو غذای سلنا سم ریختی...چرا هلما رو کشتی....این کارا چی بهتون میداد؟

-میدونی داری چی میگی؟

-آره میدونم و از شما دلیل میخوام..

-فکر کنم حالت خوب نیست.

پوزخندی زدم و گفتم:آره خوب نیست،این بهترین فرصته که میتونین ازش استفاده کنین که منو به دیوونگی متهم کنید.

-آره حق باتوئه اصلا من باعث قتل هلما و اون دختره سلنا بودم از کجا میخوای ثابتش کنی؟

-من ثابتش میکنم.

سرمو بلند کردم و به سلنا که توی چارچوب در با لبخند ایستاده بود نگاه کردم.

عمه خانم با بهت گفت:ت..و...تو.چطور...زنده ای؟

سلنا قدمی جلو گذاشت و گفت:انگار فراموش کرده بودین من یه پزشکم و سم ها رو خیلی خوب تشخیص میدن.

عمه خانم:تو که اون سمو خوردی....خوده نارگل دیده بود.

سلنا پوزخندی زد و گفت:برای فریب دادنه اون باید نمایش بازی میکردم دیگه....البته باید یکمی این ریسکو به جون میخریدم.

عمه خانم عقب عقب رفت و گفت:امکان نداره!!

-------------------------

سلنا


romangram.com | @romangram_com