#ارباب_صدایم_کن_پارت_185

حرف قاطعش جای تردیدی نداشت.

برای عوض کردن موضوع گفت: قهوه میخوری؟

-پس بلند شو ....

دستش را به طرفش گرفت واو را بلند کرد.

کنار هم قدم میزدن اگر کسی انها را تماشا میکرد به حال انها قبطه میخورد اما کسی از دلشان باخبر نبود.

*************************

سلنا

دستامو روی گوشام گذاشتم وداد زدم: سامان پاشو در رو باز کن ببین کیه.

صدای سامان رو از هال شنیدم:

خودت باز کن من دستم بنده.

کتابارو با حرص روی میز انداختم واز اتاق بیرون زدم.

سامان روی مبل نشسته بود وداشت فیلم میدید.

سری به تاسف تکون دادم واز خونه بیرون زدم.

فردی که پشت در بود بی وقفه به در ضربه میزد.

همون طور که به طرف در میرفتم گفتم: چه خبرته ...مگه سر....

با باز کردن در و دیدن فردی که پشت در ایستاده بود حرف تو دهنم ماسید.

نیم نگاهی به چهره ی متعجب من کرد وگفت: سلام. ....

قدمی جلو گذاشت به خودم اومدم وخواستم درو ببندم که پاشو لای در گذاشت و مانع بسته شدن در شد.

- باز کن درو سلنا می خوام باهات حرف بزنم.

- من هیچ حرفی باهات ندارم....برو راحتم بذار.

romangram.com | @romangram_com