#ارباب_صدایم_کن_پارت_175

- دلیلتون قانع کننده نبود.

- باور کنید من وشما به هم نمی خوریم...منو فراموش کنید وبرید دنبال کسی که بتونه همسر خوبی براتون باشه.

- نمی تونم خانم صالحی تا دلیلتون قانع کننده نباشه نمیتونم....شما یه بار بهم فرصت بدین تا خودمو ثابت کنم.

- من که میدونم آخر این ماجرا به یه نه ختم میشه نمی تونم بهتون فرصت بدم.

- آخه چی تو من دیدید که این قدر رو حرفتون پافشاری می کنید.

- هیچی آقای کریمی ...این خودمنم که مشکل دارم.....ببخشید من باید برم ....کار دارم.

به طرف در رفتم واز اتاق بیرون زدم.

قسمت هشتاد وششم

سلنا

---------------------------

آرزو کلافه پرونده رو انداخت روی میز وموهاشو از صورتش عقب زد.

انگار سنگینی نگاه منو حس کرد که به طرفم برگشت وگفت: هان؟

لبخندی به حرص خوردنش زدم وگفتم: باز چته ؟

خودشو روی صندلی ولو کرد وگفت: مردک دیوانه روانیم کرد ..نمیذاشت معاینه ش کنم.

- چرا ؟

- محض اِرا ...من چه بدونم چه مرگشه ...فقط نمیذاشت بهش نزدیک بشم.

- حالا مشکلش چیه؟

- خون ریزی معده داشته...دیونه با خودشم مشکل داره.

- حالا بیخیالش چرا اینقدر عصبانی میشی.

دستشو بالا آورد وگفت: تروخدا دفعه ی بعد خودت برو برا معاینش .....اگه منو بکشنن بالا سرش نمی رم.

romangram.com | @romangram_com