#ارباب_صدایم_کن_پارت_162


زانوهام رو توی بغلم گرفتم وبه سنگ سفید روبروم زل زدم...

قطرات اشکم بدون اجازه روی صورتم می ریختن.

بطری رو برداشتم وآهسته رو سنگ ریختم.

دستم رو روی سنگ سرد کشیدم وبه حرف اومدم

.

"خیلی وقته به دیدنت نیومده بودم نه؟"

با پشت دست اشکام رو پاک کردم.

" ازت دلخورم ....خیلی دلخورم..

لابد میپرسی برای چی؟"

" چون خیلی بی کسم....چون تو همه کسم بودی"

" خیلی سخته همه کست اونی که یه عمر پشتت بود اینجوری بره وتنهات بزاره"

" میدونی بدعادتم کردی بد رفتی..."

" اینقدر برات سخت بود که منو هم با خودت ببری"

" خیلی زود رفتی خیلی"

" میدونی بعضیا بدون اینکه بهشون اجازه بدی وارد قلبت میشن وبیرونم نمیرن"

"گاهیم همون آدما برخلاف تصورت میشن همه دنیات"

بغضی که تو گلوم بود ترکید وبه هق هق افتادم.

" بابا دلم برات تنگه......بابا میدونی همه دنیام شده مردی که فکر میکردم بعد تو میشه بهش تکیه کرد"

"میدونی بهم بد کرده ولی این دل بی صاحب بهونه میگیره"


romangram.com | @romangram_com