#آجی_های_دوقلو_شر_و_شیطون_پارت_124


مهدیس دختر مظلومی بود اما ظاهرش ..ولی باطنش خیلی خراب بود. .مامانم گول ظاهرشو خورد ک واسم انتخابش کرد ..

مهدیس وقتی نگاه خیرمو رو خودش دید ی لبخند با ناز زد وگفت :عزیزم اونجوری نگام نکن دلم هری میریزه ..

+بدرک ..

مهدیس قهقه زد وگفت :عشق خودمی

از پشت میز بیرون اومد درست روب روش نشستم خواستم حرفی بزنم ک اومد رو پام نشست هنگ کردم این چیکار کرد خواستم حرفی بزنم دستشا گذاشت رو لبام وگفت :هیس چیزی نگو عشقم دلم واست تنگ شده بود کلا هنگ کردم .

یهو در اتاق باز شد الهام اومد تو وقتی منو مهدیس دیدشاخه گل رزی ک تو دستش بود پرت کرد جلوم رفت بیرون. ..ی دفعه انگار ب خودم اومدم ومهدیس ک تمام مدت نگاش بین من والهام میچرخید از روپام انداختم و دویدم دنبالش وصداش میکرد ولی اصلا گوش نمیکرد ....لعنت بهت مهدیس ک عشقمو ازم گرفتی ..

از شرکت اومد بیرون وای خیابون الهام جیغ بوق ...

همه اومدن جلو چشام فقط ی ثانیه طول کشید دویدم سمتش مردمی ک جمع شده بودن کنار زدم و بغلش کرد ...خونی بود از سر روش خون میومد فریاد زدم یکی اورژانس خبرکنه



انگار قبلا ب اورژانس زنگ زده بودن ک رسید ...

برانکارد اوردن بعد چک کردن علائم هوشیاری الهام رو برانکارد گذاشتنش ...باصدای لرزون گفتم :حال زنم چطوره؟

+من نمیتونم چیزی بهتون بگم بعدش الهام وارد ماشین اورژانس کردن ..

منم خواستم سوار ماشین شم ک مرده جلوم گرفت

+شمانمیتونید بامابیاید ...

وقتی این حرف زد دنیای روم خراب شد ..وگفتم :توروخدا بزار پیشش باشم

مرده وقتی حال خرابما دید ..

+سوارشو ..

تا رسیدن ب بیمارستان دست الهام تو دستم بود ..

بدون توجه ب مرده قربون صدقش میرفتم ...

رسیدیم بیمارستان ..

romangram.com | @romangram_com