#آجی_های_دوقلو_شر_و_شیطون_پارت_122
الهام*
وقتی امیر علی رفت سفارش بده نشستم رفتم تو تلگرامم با فحشهایی که المیرا داده بود نیشم شل شد که یهو متوجه یه اکیپ پسر شدم که زل زدن به من،بیخیال به کارم ادامه دادم که امیر علی اومد با عصبانیت گفت :الهام چقد میخندی اون لامصبو بکش جلو مردیکه بی ناموس زل زده بهت😡😡یهو از دهنم در رفت گفتم بیخیال یارو خیلی جیگرههههه! با داد کنترل شده ای گفت:الهام بس کن دیگه.بقیه حرفش با اومدن گارسون نصفه موند همونطور که قهومو ورداشتم متوجه یه کاغذ شدم ووااایی همون پسرس انقدر بهت زده بودم که امیرعلی فهمید و گفت:الهام خوبی؟ بده ببینم اونو .تا اومدم یه چیزی بگم کاغذ گرفت با چشمان برزخی پسر رو دید که همچنان زل زده بود به من زیرلب زمزمه کرد:خودت خواستی و حمله کرد سمت پسره تا میخورد زدش هر چی فحش بلد بود بارش کرد راستش خوشحالم که غیرتی هنوز ولی منم دلم شکسته خب! خاکبرسرم این یارو رو کشت من اینجا رویا بافی میکنم رفتم و با دیدن صورت خونیش زدم زیر گریه و بدون توجه به بقیه مردم بغلش کردم خودمو خالی کردم بعد یا دستمال صورتشو پاک کردم بعد دستشو گرفتم و رفتیم پارک بغل کافه قدم زدیم حرف زدیم از ناراحتیم گفتم از نگرانیش گفت ومن قانع شدم عشق همین دیگه .امیرعلی گفت:الهامم اون روز وقتی تو اتاق مستقیم ندیدمت احتمال دادم زیر زمین باشی حتی قبل از اونجا رفتم ولی نبودی بهترین گزینه سوال از نرگس بود باید میفهمیدم کجایی داغون بودنم ولی وقتی همونجا با صدات متوجهم کردی تعجب کردم بخدا تو همه کس منی نفسی عروسمی خانم خونمی فکر کردی ازت میگذرم ؟
ادامه داد:وقتی گفتی بی معرفت صدتا فکر کردم نکنه بلایی سرت اومده باشه بیهوش که شدی فقط دعا میکردم نذر میکردم که پاشی خوب شی بعد بستری شدنت نرگس گفت که آسیبی ندیدی خدارو شکر ولی بعد هروقت اومدم ببینمت و برات توضیح بدم نذاشتی حتی ببینمت یکی دوباره نبود خیلی اومدم پیش مامانت بابات اما نتیجه نداد تا اینکه نرگس گفت:داداش میدونم طاقت دوریشو نداری اما این جدایی لازمه تا قدر همو بدونین و با خودتون کنار بیاین الهام تو این مدت خیلی اتفاقارو تجربه کرده حق بده که کاسه صبرش لبریز شه بهش زمان بده.دیدم منطقی میگه بعدش که دیگه ازم خبری نشد همه چیو تو خودم ریختم و داغون شدم ولی ته دلم راضی نشد نبینمت شبها بعد اداره دم خونتون و پنجره اتاقت بودم تا شاید ببینمت تا دلم آروم بگیره شبها با عکست سر میکردم با عشقت با خیال اینکه مادر بچه هام شی ولی آخرش تو هق هق مردونم تموم میشد ماکان بابام مامانم نرگس حتی خانواده تو و سام هم دیدن اون بچه هم فهمید داییش داغونه میگفت:دایی امیل ایان به دندایی الهام میدم بیات پیست دیده دیلیه نتن.ولی من بد تر شدم تا شب خواستگاری الهه که باز دیدمت تو سرد بودی ولی نگاهت رنگ دلخور بود دلت باروتی بود بدتر از من اما نذاشتی نزدیکت شم وقتی دستت سوزوندی خیلی جلو خودمو گرفتم تا نیام پیشت انگار قلب منم سوخت خیلی سخت بود الهام خیلی حالا تو میتونی منو ببخشی ؟بازم عشقم میشی؟
الهام
با چشمان اشکی زل زدم بهش من احمق خودمو عشقم و داغون کردم برای یه قضاوت اشتباه بدون فرصت دادن بهش تا دلم بهش افتخار کردم به عشقش شعورش صبرش گفتم:امیر منو ببخش من لیاقت خوبیه تو نداشتم منو ببخش که بهت اعتماد نکردم قول میدم دیگه با قضاوتای الکی عشقمونو از بین نبرم برای همین با همه وجودم و قلبم بهت میگم بلهههههه😭😭😭😍😍یهو پاشد منو بغل کرد و چرخاند و داد زد:الهام عاشقتم نفسم وای خدا دارم دوماد میشم 😂الهام:بسه دیوونه الان سرم گیج میره الان بذارم پایین فردا شب با خانواده منتظریم یه چشمک زدم و دستشو گرفتم و تا برگشتیم سمت ماشین هولم داد تو ماشین و با لباش قفلم کرد خدارو شکر شیشه هاش دودی بود وگرنه الان ...کم کم همراهی کردم بعد چند دقیقه ازم جدا شد خمار نگام کرد و گفت:یکم دیگه وایسی باید با دختر بابا برگردی خونه؟!😂الهام
به قدری سرخ شدم با این حرفش که قهقه مردونشه رفت بالا بی توجه بهش چشم غره ای رفتم تو آیینه ماشین دیدم که اوه اوه کی با این لبای کبود میره از فیلتر خانواده رد شه بهش گفتم:وحشی ببین چیکار کردی😒با پررویی تمام گفت قهومونو که کتک میل کردیم الان یه پیش غذا خوردم دیگه مگه چیه زنه خودمه ☺️☺️یه مسخره نثارش کردم که راه افتاد سمت خونه
الهه****
چشام بازکردم تو اینه خودم دیدم اصلا باورم نمیشد این منم وایی چقد خوشگل شدم ....
یعنی جدی جدی من عروس شدم ..وای خدا اصلا باورم نمیشه ..مث پرنسی هام دقیقا با این لباس سفید عروسیم ..ک از هلند مامان ماکان اورده بود ی لباس دکلته سفید دنباله دار بود ..
خلاصه از اینه دل کندم ارایشگر گفت ک اقا دوماد اومده ..
از جلوی اینه کنار اومدم با کمک ارایشگر شنل پوشیدم ..
ارایشگر:خوشبخت شی گلم ..
+مرسی عزیزم ازتو ارایشگاه بیرون اومدم وای ماکانم چقد خوشتیپ شده الهی فداشم ....
خواستن از روی پله اول بیام پایین ک دنباله لباسم گیر کرد ب پام با مخ افتادم رو زمین ..
ماکان اومد سمتم خواس دستم بگیره ک جیغ زدم لباسم خراب شد ..
وقتی ب لباسم نگاه کردم ی جیییعغغغغغغ فرازمینی کشیدم .
یهو چشام باز کردم از رو تخت افتادم زمین.....
romangram.com | @romangram_com