#آغوش_تو_پارت_120



-عباس ....عباس

-جانم عزیز

-کجایی پسرم دو ساعته دارم صدات میزنم..



صاف نشستم

امروز دقیقا..، یک ماه از از اون شب نحس می گذره... یک ماه پراز شب هایی مزخرف و روزهایی تکراری

-عباس

برگشتم سمت عزیز

-چته مادر ی،مدتیه



خیلی با خودت درگیری؟ چیزی شده ؟!

ی نفس عمیق کشیدم

خواستم جوابش رو بدم ک صدای زنگ خونه مانع شد





از سرجام بلند شدم..

-بی خیال عزیز چیزی نیست.. .

رفتم سمت در... بمحض باز کردن در

برای ی لحظه قلبم از تپش ایستاد



ادامه دارد ....

romangram.com | @romangram_com