#زحل_پارت_240

_نه مادر قربونت برم، تو بادوتا بچه کجا بری،اینا هم که فقط شیر خودتو می خورن.

_می خوام برم...برم حلالیت بطلبم.

بردیا_حلالیت برای چی؟!!

_برای این که...برای این که...با تو بودم، وقتی اون بود.

بردیا_مهری فهمیده بود.

_از کجا؟

بردیا _زن ها بوی همو خوب می فهمند،برای مهری که زن پخته ای بود تشخیص این که من با تو هستم سخت نبوده،تشخیص این که تو همون زن قبلی تو زندگیم بودی هم سخت نبوده.

سرمو به زیر انداختم،دلم برای مظلومیتش سوخت، یاد حرفش افتادم،پس می دونست و اون روز گفت "هرکی جای تو بود از موقعیتش سوءاستفاده می کرد "مهری خانم مهربون، تو نذاشتی من بی پروایی و پررویی کنم...کاش که تو دنیای بعدی طعم زندگیو بفهمی،چه قدر پاک شد از دنیا رفت.

از طلعت شنیده بودم اونایی که می میرن بعضی هاشون وقتی از دنیا خیلی سیرن،کارای خاک سپاری و مرگشون سریع انجام می شه ، درست مثل مهری...

ساعت هنوز سه بعد از ظهر هم نشده بود که تو خاک سرد و آروم خوابیده بود،چه جمعیتی ...! چه عزتی براش بر قرار شده بود!هیچ کس از ش بد نمی گفت، همه از این که دیگه نبود ، پیر و جوون غمزده بودند .

رفتم سر خاکش_


romangram.com | @romangram_com