#زحل_پارت_239
منیر خانم بلند گفت:ا...ه! ای وای ای وای!
بهار_راحت شد بنده خدا، چی فهمید از زندگی؟!
بهناز_کی کد زدن؟
بردیا_هفت و دو دقیقه.
به ساعت نگا کردم،هفت و بیست دقیقه بود،زن بی چاره،مهربون و پاکدامن رفت...
باز اون حس عذاب وجدان تو سرم چرخید، زیر لب گفتم:حلالم می کنی؟
بردیا از جا بلند شد و گفت:
_بهناز با من میای؟
بهناز _نه می رم دنبال کارا ی خاک سپاری.
_من میام.
بردیا شاکی نگاه کرد و منیر خانم گفت:
romangram.com | @romangram_com