#زحل_پارت_233
_چفت وبست دهنتون منو کشته.
بهناز _خوب خودت گفتی : "نگین".
بردیا با همون حرص و اخم گفت:
_بیا زحل.
وقتی بابردیا می رفتم، شنیدم که سها گفت:از اول هم با هم بودند آره؟برای همین اون شب با من دعواکردی گفتی "بردیا با هیچ زن دیگه ای ازدواج نمی کنه".
تو جام ایستادم و دم در اتاق بودیم با حرص گفتم:
_باز خواهرشو داره می ندازه وسط
بردیا آرنجمو محکمتر کشیدو با تشدید گفت:
_دست از سها بکش،اگر حرف های سها نبود ، الان هیچ اتفاق ناراحت کننده ای هم تو زندگیمون نبود.
_یعنی کارای تو درست بود؟سها درسته یه سری از حرفارو کارایی و باید می کرده و نکرده، اما زندگی ما ،
به زور،..._ بردیا نمی ذاشت . با بغض آروم گفتم:
romangram.com | @romangram_com