#زحل_پارت_227


لبمو با حرص زیر دندون کشیدم و گفتم:می دونستی یه گناه بزرگ هست به اسم دل شکستن،سها من خیلی درد کشیدم ، یکی از عوامل دردم تویی ،اینو گوشه ی سرت نگه دار.

سها حق به جانب گفت:چی کارت کردم؟کم برات گذاشتم؟

_تو زیادی هم گذاشتی،دستت درد نکنه

"به طرف هال رفتم و مانی گفت:"

_بردیا میاد "سر تکون دادم و گفت" نمی مونه بیمارستان؟

_نه میاد، صبح می ره باز.

مانی همین طوری نگام کردو گفتم:چیه؟

مانی _چرا قیافه ات عوض شده ؟ چی کار کردی؟"با تمسخر گفتم:"

_مواد می زنم معلومه؟بلاخره یکی مثل من یا باید دیوونه بشه یا معتاد دیگه.

مانی شاکی نگام کرد و گفت:

_حالا که داره میاد ، اخمت برای چیه؟

romangram.com | @romangram_com