#زحل_پارت_225


"گوشی رو دادم منیر خانم و با اخم وتخم رفتم برنجو شستم.

منیر خانم_آره مادر... نه نه نمی ذارم یعنی که چی...نچ نه پسرم،إه این طوری نگو...این بچه هم جوونه دلش خونه ی خودشو می خواد...می دونم مادر،نه منم خیالم راحت نیست،دوتان.

"بردیا می بره، مامانش می دوزه،بابا برم خونه اونو بکشم خونه،بابا می ره دو سه شب یه بار میاد...نچ! زحل ظالم ؛ مهری بدبختم مراقبت می خواد،خودتو بذار جاش،شوهرشو گرفتی؛ طلبم داری...؟

معده ام سوخت، چه جوشی می خوره معده ام،حس می کردم از حالتی که معده ام داره ، می زنه به سینه ام و سینه ام می سوخت... از وقتی مهری این طوری شده این دردو هر از گاهی داشتم

منیر خانم گوشی رو قطع کرد و گفت:مادر... آخه دو تا بچه ، زن تنها که نمی شه،تو بذار مهری مرخص بشه ، برو خونه اتون.

سها_خونه اتون؟

دست به معده به سها نگاه کردم و منیر خانم گفت:

_خونه ی بردیا دیگه...چیه زحل؟

_معده ام می سوزه،هیچی!

"قابلمه رو روی گاز گذاشتم و منیر خانم رفت بیرون و سها اومد نزدیکم و گفت":زحل نکنه وا بدی.

سر بلند کردم و گفتم:چی؟

romangram.com | @romangram_com