#زحل_پارت_223


_آخ آخ آخ باز تو حرف زدی مامان ضعف رفت...

منیر خانم دست آوارو بوسید گفت:بچه ام گشنه است...هام می خواد...به حرف اومد، الهی مادر برای تو بمیره،شیرین من، قربون قیافت برم..."

آوا دست و پا می زد، جلب توجه کنه،آوات که آوارو دید شروع به همون عکس العمل ها کرد،بهارصورت آوات رو بوسید وگفت":عمه قربونت برم"با خنده گفت" به مامانت رفتی.

خندیدم و گفتم:بهار خیلی بد جنسی!

بهار _نیست بهناز؟!... تا مامان آوا رو ناز داد، اینم جلب توجه کرد که نازش بدن.

سها_مادر غمه ها ... پسر منم تحویل بگیرید...

منیر خانم طرف سپنتا رفت گفت:قربون توبرم که تاج سر منی.

به بهار نگاه کردم، ابروهاشو بالا داد و بهناز زیر لب گفت: هیس! بیایید بریم بیرون،بده من به آوا می دم؛بهار غذای آواتو بگیر. زحل تو هم برای بردیا برنج بذار.

تلفنم زنگ خورد و گفتم:بردیاست.

بهار_آه!آه هول افتاده،چهارده ساله...

خندید و بهناز گفت"

romangram.com | @romangram_com