#زحل_پارت_148

_تو و زنت نداره که، اون پولداره، انگار تو پول داری.

زیر لب نوچی کرد.از کنارش رد شدم و پشت سرم راه افتاد، به طرف هال خونه رفتیم،فقط خونواده ش بودن،همه با هم حرف می زدن. بچه ی مانی هم اصطلاحا تاتی تاتی می کرد،مانی با دیدن ما گفت:

_ای بابا شماها انگار منتظر بودید گاو و گوسفند بکشیم تا بیایید ناهار؟

سر میز نشستم و مادر بردیا گفت:

_این غذا از دهن افتاد که!بذار برم گرم کنم

_نه نمی خوام خانم؛ بشینین.

دست به کنار ظرف سوپ زدم و گفتم:گرمه.

مادر بردیا گفت: وا!سوپ چیه؟ بده من بشقابتو، این گوشت تازه است، بردیا برای بچه ها گوسفند کشته، ته چین کردم که هم تو بخوری هم مهری،هر چی تو بخوری به اون دوتا بچه هم می رسه، قدیم به زائو کاچی می دادن، چون مقوی بود،پر از زعفران ورازیانه می کردن، شیرو زیاد می کنه،عصری درست می کنم.

_به زحمت نیافتید...

سها _برای تو که نیست زحل جان، برای دوتا بچه هاست،شیرت کم بیاد، بچه ها گرسنه می مونن، چون امروز ما فهمیدیم اینا شیر خشک بخور نیستن.

دنبال سپنتا راه افتاد و از غذای بچه تو دهنش پسرش گذاشت و گفت:سپنتا هم این طوری بود،فقط شیر مادر خورد، الان هم هنوز داره می خوره،تا دو سال باید شیر مادر بخورند تا سلامت باشن، بچه هایی که فقط با شیر مادر تغذیه کنن، کمتر بیماری عفونی می گیرن...


romangram.com | @romangram_com