#زحل_پارت_142
_طلعت خانم شما رفتی زحل جونو بیاری، خودتم اومدی کنارش نشستی؟
طلعت _بهار بیا تو...
بهار اومد داخل و با هیجان گفت:چی شده؟
طلعت _زن داداشت چشه بنده خدا؟
بهار_سها؟ سها کلا این مدلیه، شبیه عقل کل ها می مونه و حواسش به همه هست که بکن نکن بهشون بگه، چی گفته؟ اومده چیو نقد کرده؟
طلعت_ماشاا... تو که نگفته بریدی و دوختی، تن عروس کردی،اون یکی رو می گم...
بهار چشماشو ریز کرد و بادقت به طلعت نگاه کرد وگفت:
_کی مهری؟
طلعت_اووو اوو!قربونت برم!ما هفتا داداش داشتیم، زن داداشارو قاطی نمی کردیم، تو تازه می گی: "کی؟".
بهار خندیدو گفت:
_آخه این بنده خدا همیشه اون بالاست ما نمی بینیمش، با صدای آروم و خفه گفت:"انگار عروس این خونواده نشده "
romangram.com | @romangram_com