#زحل_پارت_120
بردیا _ می خوای که بکشیشون .
میون دستاش تقلا کردم جیغ زدم :من مادرشونم ،بهشون آسیب نمی زنم ،من قاتل نیستم ،تو باعث شدی که سقط کنم ،تو هیچ وقت واسه دوست دخترت برنمی گشتی ایران.
_ به خاطر خدا ساکت شو زحل ،به خاطر خدا ...
آروم با التماس گفتم :بچه هامو می خوام ..."جواب نداد چشماشو همین طور عصبی رو هم گذاشته بود با لحن التماس بیشتر گفتم:
_بردیا...بردیا...بچه هامو می خوام. بچه هامو بیار ... من می میرم ... سینه ام درد می کنه، وقت شیر شونه بردیا ...تورو خدا جون مامانت برو بیارشون آقا، توروخدا ...چشماشو باز کرد و شونه امو رها کرد و گفت :
_ برو دراز بکش، دکتر اعظمی بیاد ...
_ دکتر ...بردیا ....،بردیا من بچه هامو می خوام ...
_ برو دراز بکش، بیاد معاینه ات کنه، عفونت داشتی
با گریه گفتم :گور بابای من ،بچه هام گشنه ان.
بردیا _ چرا نمی فهمی !"به سقف نگاه کرد و گفت ":چرا این طوری آفریدیش ...
با هول وولا نگاش می کرم ،شمرده گفت :
romangram.com | @romangram_com